مریضی پوستت را می کند هر بار
و زخمی تازه بر آن می تند هر بار
به جانت می نشیند سوزشی شیرین
که تیشه بر نهادت می زند هر بار
صدایش می رسد در باد همرزمت
که از همسنگرش دل می کند هر بار
سرانگشت تو بر تن می نوازد چنگ
که بغض زخم ها را بشکند هر بار
برایت مانده تنها یک تن حساس
که جان را آتشی می افکند هر بار
و دستان نحیف ات خسته تر از قبل
به پای درد زانو می زند هر بار